اسكندر بيگ تركمان
226
تاريخ عالم آراى عباسى ( فارسى )
دولتخانه مباركه شدند خلايق و عوام الناس گروه گروه و فوج فوج باستقبال شتافته از بيره صوفيان تا در دولتخانه همايون جوق جوق و صف صف ايستاده لوازم دعا و ثنا بتقديم ميرساندند نواب سكندر شأن در كمال مسرت و شادمانى و استعلا بر معارج دولت و كامرانى داخل دولتخانه همايون شده آفتاب مثال بر چهار بالش عزت و اقبال تكيه زدند و بنات مكرمه و زوجات مطهره شاه جنت مكان و ساير خدمهء حرم بشرف پاى بوس مشرف شدند . اما احوال نواب خانم آنكه در وقتى كه نواب سكندر شأن متوجه دولتخانهء مباركه ميشدند حكم شد كه خليل خان افشار كه در زمان شاه جنت مكان ايامى للهء جناب خانم بود او را به منزل خود برد كه من بعد در منزل او باشد بعد از سوارى نواب سكندر شأن و نواب جهانبانى قورچيان عظام بدستور محفهء آن پرده نشين سرادق سلطنت را بر دوش گرفته نواب مهد عليا و مخدرات استار سلطنت سواره از عقب محفه در حركت آمدند چون بدر دولتخانه مباركه رسيدند از كثرت و ازدحام كه از شهر به - استقبال آمده بودند راه تردد مسدود بود قورچيان و ملازمان نواب خانم بر حسب اشاره عليه هودج را بجانب خانه نواب خانم بردند كه باتفاق مخدرات دودمان سلطنت از راه خانه خود داخل باغچه حرم كردند چون بدرخانه نواب مشار اليها رسيدند ملازمان خليل خان هجوم نموده محفه را بجانب خانه كشته شدن شمخال سلطان كشته شدن نواب پريخان خانم بخبه كشته شدن شاه شجاع خليل خان بردند و ملازمان خاصهء نواب خانم در اول حال از رفتن ابا نموده نمىدانستند كه صورت حال چيست تا آنكه مردم خليل خان صريحا گفتند كه حكم قضا مضاى پادشاهى بر اين جمله بنفاذ پيوسته نواب خانم در اندرون محفه از كشاكش هودج كشان بر صورت حال اطلاع يافته رضا به قضاى الهى داد و بامرى كه هرگز در مخيلهاش نميگذشت دل نهاد مجملا نواب خانم را به خانه خليل خان بردند و هم آن روز اصلان را حكم شد كه بموضع شنتن رفته شمخال سلطان را بقتل آورد مشار اليه با جمعى كثير ببهانه آنكه بمشايعت و خيرباد بموضع شنتن رفته در حين ملاقات چند نفر از جماعت افشار شمشير در او نهاد و بقتل آوردند چراكسه اصلا قدرت دست و پا زدن نيافتند و امير اصلانخان سر او را بدرگاه و الا آورده رتبه خانى و نوازش و تربيت يافت و در همانشب چند نفر از ملازمان خليل خان حسب الامر نواب خانم را بخبه هلاك كردند و جميع اموال و اسباب سركار خانم به اعتقاد مردم تخمينا ده هزار تومان ميشد در ازاء اين خدمت بانعام خليل خان مقرر شد شاه شجاع پسر اسمعيل ميرزا كه هنوز يك ساله نشده بود راه عدم پيمود ولى سلطان قلخانچى اغلى را نيز گرفته بدست [ 163 ] ذوالقدران شيراز كه معاندان او بودند دادند و او بجزا و سزا رسيد چون اين قضايا بوقوع پيوست نواب مريم شأن مهد عليا در كمال عظمت و استقلال متكفل مهام سلطنت و پادشاهى شد هيچ مهمى بيعرض و اشاره عليه فيصل نمييافت و نواب جهانبانى بمنصب وكالت ديوان اعلى منصوب گشته مقرر شد كه در ضمن احكام و مناشير پادشاهى بر بالاى مهر وزير مهر زند و حسين بيك ولد خواجه شجاع الدين شيرازى كه خالوى عليقلى خان شاملو بود و خانى جان خانم همشيرهء او در خدمت نواب مهد عليا و شاهزادهء نامدار اعتبار تمام داشت بوزارت نواب جهانبانى سربلندى يافت مهر وكالت را به او سپردند و ملا افضل منجم قزوينى كه سمت خانه خواهى نواب مهد عليا داشت كمال اعتبار و اقتدار يافته مهم كلانترى و معاملات ديوانى قزوين به او متعلق گشت و ميرزا سلمان من حيث الاستقلال ركن السلطنه و اعتماد الدوله گشته شروع در فيصل مهمات ممالك نمود و منصب عالى صدارت بمرحمت پناه مير شمس الدين محمد خبيصى